
دستی بنه از روی کَرَم بر ضربانمتا خون به.. به.. بیرون نزند از شریانم با یاد تو از دور پُر از حرفم و حالابند آمده از دیدن روی تو زبانم کوتاه بکن فاصله ی لعنتی ام رابگذار به دستان تو خود را برسانم آنقدر که گفتم به فدایت بشوم تا...تردید نکن ؛ درد تو افتاده به جانم نفرین خداوند بر این ترس که نگذاشتتا ماشه ی این اسلحه ام را بچکانم هرچند رسیدن به تو رؤیاست ولیکنرؤیای قشنگی ست اگر زنده بمانم کاوه احمدزاده برچسبها: فاضل نظری, کاوه احمدزاده, علیرضا آذر, علی صفری, شهراد میدری +نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت14:59 توسطکاوه احمدزاده | ...
ادامه مطلب
http://teleg.me/s/vJjA عاقبت دست از سرابِ عشق تو برداشتمتو نه آن بودی که عمری باخودم پنداشتم سنگ را اصلأ توان صلح با آیینه نیستبیشتر از ذات تو از تو توقع داشتم یاد آن روزی که پشت شیشه پرپر میزدیداشتی می مردی از سرما ولی نگذاشتم مثل یک کودک اگر بازی نمی دادی مرااین همه رؤیا به روی هم نمی انباشتم آه! ای شاخه گُلِ با هر نسیمی رفتنیکاشکی جای تو خاری در دلم می کاشتم کاوه احمدزاده برچسبها: عاقبت, داشتم, نگذاشتم, پنداشتم, سنگ +نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت22:51 توسطکاوه احمدزاده | ...
ادامه مطلب